سوالی که همیشه از من پرسیده می شود این است که رفتن به کوه ها (کوهستان) بهتر است یا رفتن به سواحل؟ هر کدام از این جاذبه های طبیعی، جذابیت های خاص خودشان را دارند، ولی اگر قرار باشد از بین این دو، یکی را انتخاب کنم بی شک انتخاب من کوه ها هستند. کوهستان همیشه جوابی برای ذهن های آشفته دارند و هر وقت احساس می کنم جایی برای رفتن ندارم به آنجا می روم. می خواهم از دلایلی بگویم که چرا کوهپیمایی را تا این حد دوست دارم، با باشگاه کوهنوردی تبریز اورمان همراه شوید :

کوهستان

چرا کوهنوردی را دوست دارم؟

بعضی افراد وقتی دچار پریشانی یا استرس می شوند دوست دارند که تنها باشند و برخی دیگر احتیاج به شانه ای دارند که به آن تکیه کنند، برای من کوهنوردی باعث می شود که کنترل ذهنم و اعصاب را در دست بگیرم و افکار پریشانم را آرام کنم. هنوز هم به یاد دارم زمانی را که کودک بودم و پدرم برای اولین بار من را به کوه برد. من طوری محو در تماشای زیبایی محض و عظمت کوه های اطراف بودم که حتی پلک هم نمی زدم. هرگز دوست نداشتم آن سفر رویایی تمام شود و دلم می خواست تا جایی که می توانم به آن کوه ها نزدیکتر باشم. هنوز هم بعد از گذشت این همه سال هیجانی که از دیدن آن کوه ها به من دست داد در درونم زنده است و هر وقت که به کوه می روم آن احساس در من دوباره ایجاد می شود.

کوه ها به جز اینکه منبع زیبایی و شور و نشاط هستند شما را آماده می کنند تا با مشکلات زندگی خود روبرو شوید. کوه ها نه فقط توان جسمی بلکه قدرت ذهنی شما را هم به چالش می کشند. گاهی اوقات جایی مثل کوه نسبت به موجودات زنده، چیزهای بیشتری به شما یاد می دهد. در کوهستان ها راه های پر پیچ و خم، لذت رسیدن به قله کوه، دره های شیب دار، ابرهای باران زا، وزش باد و آواز پرندگان همه چیز برای شما پیامی دارد. در سکوت کوهستان می توانید خودتان را بهتر کشف کرده و انسان تازه ای شوید به همین دلیل است که زمان های رفتن به کوه برای تجدید روحیه من اهمیت زیادی دارند. وقتی جهان و خودخواهی های آن به درجه ای می رسد که از کنترل خارج است به کوهستان پناه می برم. این رفتار فقط مخصوص من نیست، افراد زیادی مثل من خود را در گم شدن در میان کوه ها پیدا می کنند.

چند وقت پیش کتابی را خواندم که شاهکار نبود اما واقعا کتاب خوبی بود. داستان کتاب بر اساس واقعیت نوشته شده بود و در جایی من با قهرمان داستان ارتباط برقرار کردم. طبیعتا شرایط زندگی من و قهرمان داستان با هم فرق دارد اما به نظر می آید طرز فکرمان به هم شبیه است. اجازه دهید خلاصه ای از کتاب را برایتان تعریف کنم: قهرمان داستان، زنی بود که مادر خود را در اثر سرطان از دست داد و خانواده اش از هم پاشید، به مرحله ای رسیده بود که حس می کرد چیزی برای از دست دادن ندارد اما مهمترین تصمیم زندگی اش را گرفت، او بدون هیچ تجربه یا تمرینی و فقط با اراده ای محکم، به تنهایی موفق شد هزاران مایل را کوهنوردی کند و پس از پایان سفرش انسانی کاملا متفاوت شود. او دیگر انسان ضعیفی نبود و چنان کنترل زندگی اش را به دست گرفت که امروز یکی از بهترین نویسنده های دنیا شده است

 

ساسان آخته (باشگاه کوهنوردی تبریز اورمان )

ساسان آختهمشاهده نوشته ها

ساسان آخته هستم . 8 سالی میشه که کوهنوردی و طبیعت گردی میکنم.دانسته های خودم و با شما به اشتراک میرارم.امیدوارم از مطالب من لذت ببرید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.