چرا کوه ها و کوهنوردی را دوست دارم ؟

[تعداد: 1    میانگین: 5/5]

همیشه سوالی از من پرسیده می شود که رفتن به کوه ها بهتر است یا رفتن به سواحل، هر دوی این جاذبه های طبیعی جذابیت های خاص خودشان را دارند، ولی اگر قرار باشد از بین این دو، یکی را انتخاب کنم مطمئنا گزینه من کوه ها هستند.  زیرا در ابتدا به من یادآوری می کنند که چقدر کوچک و ناچیز هستم .کوهستان ها همیشه جوابی برای ذهن های مضطرب دارند و هر وقت احساس می کنم جایی برای رفتن ندارم به آنجا می روم. می خواهم از دلایلی بگویم که چرا کوهپیمایی را تا این حد دوست دارم، با گروه کوهنوردی اورمان همراه شوید .

کوه

بعضی افراد وقتی دچاراضطراب و پریشانی می شوند دوست دارند که تنها باشند . برخی دیگر احتیاج به شانه ای دارند که به آن تکیه کنند، برای من کوهنوردی باعث می شود که کنترل ذهن خودم را در دست بگیرم و افکار پریشانم را آرام کنم. هنوز هم خاطره زمانی را که کودک بودم و پدرم برای اولین بار من را به کوهنوری برد را به یاد دارم. من طوری محو تماشای زیبایی محض و عظمت کوه های اطراف بودم که حتی پلک هم نمی زدم. هرگز دوست نداشتم آن سفر تمام شود و دلم می خواست تا جایی که می توانم به کوه ها نزدیک باشم. هنوز هم بعد از گذشت این همه سال هیجانی که از دیدن آن کوه ها به من دست داد در درونم زنده است و هر وقت که به کوه می روم آن احساس در من دوباره ایجاد می شود.

 

پیشنهاد می‌کنیم بخوانید:
کوهپیمایی
کوهپیمایی

کوهستان ها به غیر از اینکه منبع زیبایی و شور و نشاط هستند شما را آماده می کنند تا با مشکلات ریز و درشت زندگی روبرو شوید. کوه ها نه فقط توان جسمی بلکه قدرت ذهنی شما را هم بالا می برد. گاهی وقت ها جایی مثل کوه نسبت به موجودات زنده، چیزهای بیشتری به شما یاد می دهد. در کوهستان راه های پر پیچ و خم، لذت رسیدن به قله کوه، دره های شیب دار، ابرهای باران زا، وزش باد و آواز پرندگان همه چیز برای شما پیامی دارد. در محیط ساکت کوهستان می توانید خود را بهتر کشف کنید و انسان تازه ای شوید به همین دلیل است که زمان های رفتن به کوه برای تجدید روحیه من اهمیت زیادی دارند. وقتی جهان و خودخواهی های آن به درجه ای می رسد که از کنترل خارج است به کوهستان پناه می برم. این رفتار فقط مخصوص من نیست، افراد زیادی مثل من خود را در گم شدن در میان کوه ها پیدا می کنند.

کوهنوردی

چند روز پیش کتابی را خواندم که شاهکار نبود اما واقعا کتاب خوبی بود. داستان کتاب بر اساس واقعیت نوشته شده بود و در جایی من با قهرمان داستان ارتباط برقرار کردم. شرایط زندگی من و قهرمان داستان با هم فرق داشت اما به نظر می آید طرز فکرمان به هم شبیه است. اجازه دهید خلاصه ای از کتاب را برایتان تعریف کنم: قهرمان داستان زنی بود که مادر خود را در اثر سرطان از دست داده بود و خانواده اش از هم پاشید، او به مرحله ای رسیده بود که حس می کرد چیزی برای از دست دادن ندارد اما مهمترین تصمیم زندگی اش را گرفت، او بدون هیچ تجربه و یا تمرینی فقط با اراده ای محکمش، به تنهایی موفق شد هزاران مایل را کوهنوردی کند و پس از پایان سفرش انسانی کاملا متفاوت شود. او دیگر انسان ضعیفی نبود و چنان کنترل زندگی اش را به دست گرفت که امروز یکی از بهترین نویسنده های دنیا شده است.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.